صائن الدين على بن تركه

208

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

هر روز بامداد كنم رخ به درگهت * يك دل پر از اميد و پس آنگه شبانه هيچ از طالع است اينكه من و آفتاب چرخ * مشهور عالميم و بر اين آستانه هيچ پوشيده نماند كه همواره پيش ارباب ملك و ملت سه چيز را به نظر استبصار اعتبار فرموده‌اند يكى قدمت نسبت يعنى هركه پيشتر دست اخلاص در دامن دولت ايشان زده راه او بيشتر بوده و دوم يك جهتى و ملازمت كه هركه بيشتر به درگاه پناه آورده و تردد كرده عزت او زيادت بوده . سوم علم و هنرورى اين زمان از روى تمييز و صاحب عيارى بازار دولت و درگاه حشمت روا باشد كه جمعى كه در ابتداى اين دولت ، به خانه كوچ موسوم بوده باشند و هرگز به درگاه عالم‌پناه نيامده و در علم و هنر كم‌مايه ، بر كسى كه به نظر تربيت مخصوص بوده باشد و شش نوبت باوجود پيرى به درگاه عالم‌پناه يك‌ماهه راه آمده و از مايهء علوم بهره‌مند ، مقدم دارند و اسم و رسمى كه در ميان مردم ، اين بيچاره را بوده باشد بر ايشان نهند و او را خوار و بىاعتبار بگذارند . او در آن مملكت تواند بودن . گر چنين نيك است تا باشد بمان * ور از اين بهتر همى بايد بكن و سبب اين معنى آن است كه ايشان از غايت جربزه و دنيادارى دست توسل به شاخهاى محكم زده كه كار ايشان مىسازند و اين فقير به هركس التجا كردن نمىتواند . جز آستان توام در جهان پناهى نيست * مرا به جز در لطفت حواله گاهى نيست همواره عقل پيش‌انديش به حكم گفتهء : « ما اضيق العيش لو لا فسحة الامل » . در زمان تفرقه و شدت حال نويد عروج تراقى امانى و آمال مىداد به دليل آنكه همواره دولتمندان هوشمند و پادشاهان بختيار اگر قهرى بر ابناى